چنان كه اطلاع داريد جناب وزير كشور در سخنراني جالبي ترويج جسورانه ي ازدواج موقت را خواستار شد و تاكيد كرد كه ازدواج موقت تنها براي كامجويي و سوء استفاده نيست (يعني براي سوء استفاده هم هست. نقل از روزنامه ايران 12 خرداد 86). بر اساس اين سخنراني احساس وظيفه كردم مصاحبه اي با اين بزرگمرد انجام دهم تا ابعاد مختلف اين سخنان براي شما آشكار شود. متن گفتگوي مرا به صورت خلاصه در زير مي خوانيد:
من: جناب وزير! من يك وبلاگ نويس مستقل هستم و خدمت رسيدم كه با شما مصاحبه كنم
جناب وزير: مستقل هستيد يعني با كه هستيد؟
من: جناب وزير! مستقل يعني با كس خاصي نيستم
جناب وزير: يعني با ما نيستيد؟
من: با شما نه ولي با مقام معظم رهبري چرا!
جناب وزير: {صداي ضعيف قورت دادن آب دهن}
من: خوب جناب وزير! همانطور كه مي دانيد بعد از اعلام حمايت شما از مساله ي ازدواج موقت موجي از شادي جوانان را فرا گرفت. حتي در مواردي ديدم كه مردم تيتر روزنامه ها را بالا گرفته بودند و در ماشين ها شيريني پخش مي كردند. همه مي گفتند يوم الله واقعي امروز است. نظرتان نسبت به اين خوشحالي چيست؟ ![]()
جناب وزير: ما اين حرف ها را نزديم كه جوانان خوشحال شوند. ما فقط گفتيم كه جوانان ارضا شوند. ![]()
من: آخر جناب وزير اين دو مسئله ي خوشحالي و ارضا ارتباط ظريفي با هم دارند.
جناب وزير: خير. ما كه ارتباطي نمي بينيم. پس زور نزنيد. ![]()
من: اوكي جناب وزير! در عكس هايي كه از شما در هنگام اين سخنراني گرفته شد كلا چشمتان خمار بود. اين مساله علت خاصي داشت؟ ![]()
جناب وزير: خير
من: جون من؟
جناب وزير: خير
من: {چشمك}
جناب وزير: چشمك زدي؟ ![]()
من: نه
جناب وزير: چشمك زدي. صدا داد.![]()
من: اي شيطووووووون!!!!!!! ![]()
جناب وزير: راستش رو بخواي پسر گلم! اين فصل، فصل جفت گيري ماست و من هم داشتم دلبري مي كردم. شما هم اگر مايل باشيد خودم نشد يكي ديگر را برايتان پيدا مي كنم. ![]()
من: مااااااااااااااااااااا. يكي منو نجات بده. ولم كن. نههههههههه! من نمي خوااااام. ![]()
![]()
جناب وزير: بي جنبه! من تو سن تو كه بودم {از اين به بعدش را ديگر نمي توان تعريف كرد، البته من مي خواستم تعريف كنم اما خود وزير گفتند ممكن است از اين گفته ها سوء استفاده شود و از اين به بعد جاي جناب وزير مرا ...... صدا كنند} ![]()
![]()
{گوشم تيز مي شود. از اين به بعد من سعي مي كنم كه خود را بيشتر جمع و جور كنم تا در به گناه افتادن آقاي وزير مقصر نباشم. من حتي پيراهنم را از شلوارم در آوردم و روي پايم انداختم ![]()
}
من: آقاي وزير! شما تا حالا كسي را براي كسي غير از خودتان پيدا كرده ايد؟
جناب وزير: بله چند بار. اما اين كارم اصلا از نوع بد نبوده و فقط به قصد ازدواج موقت يكي دو ساعتي بوده است. {آقاي وزير نگاهي به من مي كند و مي گويد} خودتي. ![]()
من: اصلا مهم نيست. همين كه فهميديد چه هستيد و عصباني شديد خوب است. من كه حال كردم. آقاي وزير! شما به خواهر يا دختر خودتان و حتي همسرتان هم توصيه به ازدواج موقت مي كنيد؟ ![]()
![]()
جناب وزير: بله! ما معتقديم هر دستوري را بايد نخست خودمان انجام دهيم. من اين مساله را از خانواده خودم شروع كرده ام. شخصا تمام خانواده ام براي اين كه به گناه نيفتند به اين كار مي پردازند. ![]()
من: جناب وزير مي خواهم يك شوخي بكنم. آيا مي شود در خيابان به هر زني كه مي بينيم بگوييم: "عجب خانم باشخصيتي! با من ازدواج موقت مكننده؟" ![]()
جناب وزير: شما غلط مي كنيد شوخي مي كنيد. شما بايد خيلي جدي بگوييد. ![]()
من: آقاي وزير با اين توصيه هاي شما آيا س ك س در تمام سطح شهر آزاد خواهد بود؟ ![]()
جناب وزير: اولا كه ديگر نشنوم به جاي ازدواج موقت بگوييد س ك س! و اما در جواب سوالتان، اين كار بر روي خطوط عابر پياده و درون جوب آزاد نيست. چرا كه خطوط، براي عبور عابران و جوب، براي عبور آب و ريختن آشغال است. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من: جناب وزير شبهاتي مبني بر سهميه بندي بنزين وجود دارد. آيا بحث سهميه بندي در ازواج موقت هم مطرح است؟ ![]()
جناب وزير: البته در اين مورد همه ي نظام بايد فكرشان را روي هم بگذارند و تصميم بگيرند.
من: مگر اين مساله به فكر ارتباط دارد؟ ![]()
جناب وزير: خير. اما من نمي توانم بگويم كه ما در اين مملكت بر چه اساس تصميم مي گيريم. به هر حال تلاش اوليه براي روي گذاشتن فكر است {در اين لحظه وزير يه جوري مي شود}
من: بالاخره نظر شما در مورد سهميه بندي در ازدواج موقت چيست؟
جناب وزير: ما بحثي با نام سهميه بندي را فعلا در نظر نداريم اما در نظر داريم كه براساس نياز بازار، محصولات را در سه تيپ ارائه دهيم.
من: محصولات؟
جناب وزير: بله. معصوم مي فرمايند زنان از وسايل خوشي و لذت هستند بنابراين ما نيز از واژه ي محصول براي آن استفاده مي كنيم.
من: مي شود در مورد تيپ ها صحبت كنيد؟
جناب وزير: بله. چيزي شبيه ال 90 است كه بر اساس آپشن هايي مثل ايربگ، گرمكن شيشه عقب، قفل مركزي، دزدگير، رنگ و سيستم ترمز قيمت آن تعيين مي شود. خودتان ربطش را بيابيد. ![]()
من: آآآآآآآآآآقاااااااااااي وزير! حالا مي خواهيد توضيح دقيق بدهيد بدهيد، چرا هوسراني مي كنيد؟ به هر حال شما قدرت تصويرسازي بسيار خوبي داريد و من شما را مي ستايم ![]()
جناب وزير: {در اين لحظه آقاي وزير كه كم آورده، ناگهان شباهتي به رئيس جمهور پيدا مي كند و بي آن كه پاسخي بدهد مي گويد} اصلا بگذاريد من از شما يك سوالي بپرسم! شما چرا همه ي سوالاتتان در مورد مسائل جنسي است؟ در مورد ازدواج موقت صحبت كنيد. ![]()
من: مرا ببخشيد آقاي وزير. من فكر كردم ازدواج موقت چند ساعته مساله ي جنسي است. من پشيمانم. خدايا توبه. فقط يك سوال دارم كه مي خواستم بپرسم و تمام. اين كه چرا در نخستين هم انديشي "حجاب، مسؤوليت ها و اختيارات دولت اسلامي" همه ي سخنرانان تنها و تنها در مورد مساله ي ازدواج موقت صحبت كرده اند؟ به نظر شما از اصل موضوع كمي دور نشدند. ![]()
جناب وزير: مرض! هر چه مي خواهم نگويم، نمي گذاريد! ما هر از گاهي با دوستان از اين جور همايش ها مي گذاريم و قرار مي گذاريم چيزهايي بگوييم كه ارضا شويم و اين، از نظر ما در حكم همان ازدواج موقت است. شما هم سعي كنيد از اين هم انديشي ها برگزار كنيد ![]()
![]()
![]()
من: بسيار از شما متشكرم ![]()
پي نوشت۱: اين نوشته واقعي نيست.