تبليغاتX
آفتابگردان عاشق - ان شاء الله ماشینت برگرده ...

ماشین رو برده بودم زیر شویی، که کاری شبیه آفتوبه رو در توالت های نسل قدیم برای باسن ماشین انجام میده، قبض گرفتم، 4500 تومن، گفتم خوب خدا رو شکر، یه جایی اومدم که پول بیشتر می گیره ولی نباید به دلیل اخلاق خودم از درخواست کارگراش واسه یه دشت و چه می دونم شاگردونگی و این صحبتا سرباز بزنم و باز فکر کنم که کار خوبی می کنم یا نه. خلاصه شروع کرد و شست و منم خیلی سنگین رنگین سوار ماشین شدم و خواستم راه بیفتم که اومد دم شیشه و تق تق تق، یه دشت به ما بده! گفتم پولش رو با دفترتون حساب کردم، اونم با لهجه ای که معلوم نبود مال جنوب هنده یا شمال افغانستان، گفت "ماشینت برگرده" درست نفهمیدم، گفتم "چی؟" گفت "هیچی، گفتم برگرده، ماشینت برگرده" و با دست حرکت برگشتن ماشین رو نشون داد و با دوستاشون در کارواش بهم خندیدند، نمی دونم سابقه داشته که دعاشون بگیره یا یه چیز دیگه پشت این قضیه بود، مثلا اون حرکت دست در حکم یه فحشی، چیزی، بود. راه افتادم و از تو آینه دیدم که همچنان به لعنت فرستادنش ادامه می ده و البته شاده از این موضوع ... احتمالا از این که اگر پول نگرفته لااقل لعنت فرستاده ...

پی نوشت۱: این تیکه آخرش رو که گفتم ناگهان یاد زیارت عاشورا افتادم، البته با این تفاوت که اونجا لعنت می فرستن و بهشون حلیم و صبحونه میدن و تو کارواش پول می گیرن و بهت فحش میدن و یه کار مفیدی هم برات می کنن!

پی نوشت۲: تا آخر اون روز خیلی با احتیاط رانندگی کردم، اما جدای از این موضوع احتمال این که من در زندگیم چپ کنم با ماشین زیاده ها ... اونایی که رانندگیِ پر سرعتِ منو دیدن خوب می دونن ...

پی نوشت۳: دقت کردین این روزا چقدر تعداد کسانی که یه ۲۰۰ تومنی کم دارن تا خودشون رو به خونه شون که اکثرا هم کرجه برسونن؟ شایدم مدتیه قیافه من شبیه اینایی شده که در این موارد به طرز احمقانه ای کمک می کنن!

پی نوشت۴: اونقدر برای خودم دغدغه ی روحی و عاطفی درست کردم که دارم دیوونه میشم. دیگه نمی تونم. شاید در دلم رو ببندم ...

پی نوشت۵: ولی همه تون رو دوست دارم ...

پی نوشت۶: حکم تعزیری برای چهار دوست برابری خواه بریدند. تا حالا کسی از کمپینی ها، روی حکم، زندان نکشیده، یعنی نذاشتیم، این بار هم نمیذاریم

 

نوشته شده توسط آرمين در شنبه شانزدهم شهریور 1387 |