می گویند خوب لابی می کنید، می گویند وقتی تنهایی با دستگاه اطلاعات یا دستگاه قضا می نشینید نتایج خوبی می گیرید، می گویند خوب بلدید بخواهید که آزادیخواهان زندانی را آزاد کنند. می گویند مریم و جلوه و امیر یعقوبعلی با لابی شما آزاد شدند، می گویند پلی تکنیکی ها و تحکیمی ها و دلارام علی و خیلی های دیگر هم بنده ی لابی شما بوده اند. می گویند آغاجری را شما از زیر تیغ رهاندید. می گویند خیلی احکام به درخواست شما تخفیف یافته است. می گویند خیلی وثیقه ها با ریش سفیدی شما کم شده است. راستی در این لابی ها چه می گویید؟ می گویید "این ها گناهی ندارند" یا می گویید "گناه اینان را ببخشید"؟ می گویید "این ها حرف حق می زنند" یا می گویید "غلط کرده اند، آنان را ببخشید"؟ می گویید "به خاطر وجدان انسانی آزادشان کنید" یا می گویید "مصلحت نظام است"؟ می گویید "منشور حقوق بشر یا اصلا قانون اساسی را رعایت کنید" یا می گویید "بهانه دست ملت ابله و دشمن ابله تر ندهید. این ها خطرناکند. می روند جار می زنند که در جمهوری اسلامی حقوق بشر رعایت نمی شود"؟ به کدام روش؟ اولی یا دومی؟ آقای کروبی! برای من مهم است که از چه روشی برای کشیدن ناز قضا و اطلاعات استفاده می کنید، برای من مهم است که چقدر هدفتان تبلیغاتی است و به دنبال یک گردن بالاترکشیدن خود از سایر اصلاح طلبان در ذهن جوانان آزادی خواه هستید. برای من مهم است که چقدر دلتان برای انسان و آزادی و حقوق بشر می سوزد. برای من مهم است که آدمی با وجود برای آزادی آزادی خواهان مذاکره کند یا شخصی بی وجود و بی مایه! برای من مهم است، اما مطمئنم امروز برای پدر و مادر این بینوایان هرگز چنین چیزی مهم نیست. برای مادر علی کلائی و پدر سعید حبیبی و برادر امیر مهرزاد و بسیاری خواهر و برادر و دوست چشم انتظار مهم نیست که چه کسی برای آزادی عزیزش مذاکره می کند! برای این ها مهم است که عزیزشان آزاد شود! برای این ها دیدن برادر و خواهر و فرزند مهم است. این ها را گفتم اما هدفم تنها این نبود، می خواستم بگویم باید برای این ها هم مذاکره کنید، باید یعنی وظیفه دارید! این ها هم فرزندان این ملت اند. حتما مصاحبه مادر علی را شنیده اید. حتما شنیده اید که اینان به همان انقلابتان خدمت کرده اند. حتما یادتان هست که اگر افرادی با طرز فکر علی و خانواده اش نبودند شما شاید امروز همان عبایی که به دوش می اندازید و از آن پول در می آورید نداشتید، شاید باید تنها بیست سی روز از سال که تاریخ برایتان دکان درست کرده است را به روضه خواندن می گذراندید و بقیه سال را مانند یک انسان شریف بنایی و گچکاری می کردید. می دانید که اگر مجاهدین خلق نبودند، اگر توده ای ها نبودند، اگر شریعتی نبود، جمهوری اسلامی اصلا موجودیتی نمی داشت که بخواهد این همه مقدس معاب هرکاری می خواهد بکند؟! آقای کروبی! یادتان باشد اینان زاییده ی همان نسلند. خوب دقت کنید! بیشتر اینانی که امروز از سوی ما مبارز آزادی خواه لقب می گیرند همان هایی هستند که پدر و مادرشان در زمان انقلاب نقش اساسی ایفا کرده اند و برای رئیس شدن شما و هاشمی و خامنه ای و ... پیراهن ها پاره کرده اند اما یا شما آن ها را چون فرمانبری نمی کردند از دستگاه تان بیرون انداخته اید یا چون نمی توانستند ننگ همکاری با شما را تحمل کنند از بدنه ی شما خارج شده اند و بیشترین سطح حکومتی شدنشان معلمی فرزندان این ملت از روی کتبی است که شما تدوینش کرده اید. آقای کروبی! یادتان باشد که شما در مقابل این ها مسؤولید، و اگر به این مسوولیت تان عمل نکنید بعد از همه ی لجبازی های اخیرتان در موضوع انتخابات، جوانان مانند ما بیش از پیش از شما روگردان خواهند بود، آن وقت است که حتی دیگر آقای خامنه ای هم دلیلی نخواهد داشت که به گله گذاری های تبلیغاتی یک مطرود کامل گوش دهد.
آقای کروبی! خوشبختانه با جریحه دار شدن طنزآمیز قلب آقا در مورد کتک خوردن زنان از مردان در (مقایسه شود با جریحه دار شدن قلبشان بعد از واقعه 18 تیر 78 !!!!!) و باد کردن تعدادی از رگ های فمینیستی امت مسلمان، راه برای فمینیست ها تا حدودی بازتر خواهد شد اما به نظرتان وقت آن نیست که برای خود یادآوری کنید که اینان که با اسم چپ، امروز به زندانند وصله های قدیمی بسیجند که نتوانستند با واقعیت موجود آن همکاری کنند و زاییده ی دردآشنایی اند که چپ لقب گرفته اند. فکر کرده اید که اکنون چه کسانی جان برای میهن می دهند و به دفاع از مردم به پا می خیزند؟ فکر کرده اید که چه پشتوانه ی بزرگ ایران در مقابل ذات زورگوی امریکایی در این افراد نهفته است؟ با همان قدر وجدانی که هنوز در وجودتان هست بین خود و خدایتان مقایسه کنید بین این "چو ایران نباشد تن من مباد" و آن "چو ایران نباشد تن من مباد". این یکی از سیستان و فقر و فلاکت مردمانش و از حقوق بشر و از فردوسی و اسطوره های ایرانی و مبارزه برای آزادی می نویسد و آن یکی از یوسف زهرا و گل نرگس و عبدالرضا هلالی و سابقه اش و کل کل های بعد از سوتی اش بین او و سایر همپیاله های سابقش و در بهترین شرایط از حضرت غایب نسل جدید یعنی آقا موسی صدر! آقای کروبی! کدامشان بیشتر از آن, ایرانند؟ کدامشان بیشتر فرزند ایرانند؟ کدامشان بیشتر حرص انسان را خورده اند و اما کدامشان بیشتر اسیر مجیزگویی و لعنت فرستی بر هرچه مخالف بوده اند؟ و اما بگویید کدامشان در این کشور بیشتر آزار دیده اند و کدامشان عزیزتر بوده اند؟ جناب کروبی! لابی کار اعظم! بیشتر به فکر اینان باشید! شاید نمی دانید که ماهیت چپ در بین این آزادی خواهان زندانی بیش از هرچیز به دل نازک شان است، به حرصی است که برای انسان و ایرانشان می خورند، به عشقی است که به آزادی و برابری و عدالت می ورزند. چپ ها در تمام سابقه شان در ایران کسانی بوده اند که بیشتر دغدغه ی مردم داشته اند. این را از منی بشنوید که در همین بیست و شش هفت سالم هیچ دلبستگی خاصی به چپ کمونیستی و سوسیالیستی و رادیکالیستی و ژورنالیستی و بسکتبالیستی و اصلا هیچ فرقه ی چپ نداشته ام. اینان بهترین فرزندان ایران زمین اند، برگزیدگانی که سرنوشت ایران برایشان از هر چیزی مهم تر است! کسانی که معتقدم به صرف استقلال شان از وابستگی ها و دلبستگی ها و رنگ و بوهای سیاسی حکومت و غرب و اسلام و ... به کار خود پرداخته اند، اما شما و دوستان دیروز و امروز و فردای شما، دانشجویانشان را به تنها روزی که متعلق به آنان است به زندان می افکنید و هر آنچه لایق چماق به دستان مدعی مهر و عدالت است بارشان می کنید و راضی می شوید که در بدترین شرایط حقوق بشری در بندهای اطلاعاتی زندان های حکومت، نگه داشته شوند و متهم به اقدام علیه امنیت ملی و برهم زدن نظم عمومی و ... شوند. آقای کروبی! این است جزای کسی که به اوضاع مملکتش اهمیت می دهد! این است وضع حقوق بشر در حکومتی که معتقدید می شود اصلاحش کرد!
به هر حال برای بسیاری چون من، پرونده اصلاحات بسته ی نوع تلاشتان برای آزادی عاشقان دربند است، پرونده ای که برای بستنش برای همیشه در فکرمان، بارها دل دل کرده ایم اما همین کورسوهای خفیف در کاروان یک لنگه پای اصلاحات ما را بدان راضی نکرده است. باور نمی کنید که چقدر سخت است شنیدن این که خانواده های دانشجویان می روند و با هیات پارلمانی اتحادیه اروپا یا دفتر سازمان ملل در تهران وارد مذاکره، که بهتر بگویم، درد دل می شوند. اصلا صدای آمریکا سگ کیست که ما بخواهیم فریادهای عدالت خواهانه و شکایت های مان را از تمامیت خواهی بخشی از حکومت به پیش آنان بریم و از تریبون ایشان مطرح کنیم؟!
آقای کروبی! معتقدم وقت آن آمده که برای حق، به سمت بخش سیاه تاریخ ایران بتازید، وقت آن آمده که کمی مقابل این همه دستگیری های گسترده و آزار بایستید و وقت آن آمده که خود را جای پدران و مادران زجرکشیده ی ایران بگذارید که از پیش از انقلاب تا امروز از جان و مال و عزیزان خود برای ایران خرج کرده اند و سودشان را تنها در پیش وجدانشان برده اند.
آقای کروبی! بدانید عاشقان واقعی وطن در وضع بسیار بسیار بدی هستند. در روز زن زنانشان کتک می خورند، در روز کارگر کارگرانشان، در روز معلم معلمانشان و در روز دانشجو دانشجویانشان! "چه وحشت غریبی در این خانه ی بزرگ تو در تو بختک زده است!"*
آقای کروبی! وقت لابی فرا رسیده است! در کشوری که به قول نماینده مجلس اش برای آزادی این خوبان، یک دسته سبزی هم نمی دهند، باز هم به دست شما نگاه می کنیم! وقت لابی فرا رسیده است آقای کروبی! بروید جلو!
* جمله ی داخل گیومه سرقتی است از دوست خوبم پروانه
پی نوشت:
چند روز مانده است؟
پی نوشت: این روزها از نوشته های خوب نسرین عزیز هم غافل نشوید






