تبليغاتX
آفتابگردان عاشق

در يك در ميان ادب و سياست اين بار رفته ام به دامان مولانا جلال الدين. اما باز هم با ديدي سياسي و خطابي شديدا كنايه آميز به كساني كه مي نشينند و تنها نظاره مي كنند! به آنان كه درد و رنج و شكنجه را با عينك دودي مي بينند و سكوت مي كنند! به كساني كه دروغ هاي دولتي و حكومتي را مي شنوند و آستانه ي شنوايي خود را بالاتر مي برند تا نشنوند! به آنان كه تنها با جمله ي كثيف "نمي شود" بر سر ما ما مي كوبند و در دل خودخواهشان به حماقت ما مي خندند! بخند برادر من! بخند خواهر من! روزي تو نيز اسير بندهاي حكومت خواهي شد! بندهايي كه تا اسيرش نشويم يا از نزديك و براي دوستان خود نبينيم دركي از آن نخواهيم داشت.

 

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن                                              ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها                                    خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی                                                   بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده                                             بر آب دیده ي ما صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا                                 بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد                                           ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد                                   پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم                            با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره عشق است چون زمرد                                   از برق این زمرد هین دفع اژدها کن

بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی                                           تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن

 

علي عزيز را حتما بخوانيد. هرگز به نيت پاك اين پسر شك نكرده ام 

نوشته ي آيداي عزيز را بخوانيد. بي تبليغات و عاشقانه تلاش مي كند. از او مي آموزم.

دكتر حسام فيروزي هم بايد آب خنك بخورد!  دكتر! آب خنك نوش جانت! مطمئن باش اين ملت غيور همچنان نشسته اند و انساني دانا و عاشق را به زندان خواهند ديد و برايت دعاها خواهند خواند. باشد كه به راه راست هدايت شويد. اي لعنت به سكوت!

 

نوشته شده توسط آرمين در سه شنبه سی ام مرداد 1386 |

 

يك گل بهار نيست

صد گل بهار نيست

حتي هزار باغ پر از گل بهار نيست

وقتي:

       پرنده ها همه خونين بال

       وقتي ترانه ها همه اشك آلود

       وقتي ستاره ها همه خاموشند

.

.

.

دستي برآوريم

باشد كزين گذرگه اندوه بگذريم

 

روزي كه آدمي

خورشيد دوستي را

                     در قلب خويش يافت

راه رهايي از دل اين شام تار هست

و آنجا كه مهرباني لبخند مي زند

در يك جوانه نيز

                    شكوه بهار هست!

 

-------------------------------------------------------------

1: از مجموعه ي " از خاموشي " فريدون مشيري

2: روزهاي خوبي را نمي گذرانيم! با هم مهربان تر باشيم! هر روز كمي بيشتر!

3: از كتاب هاي مشيري مي توان فال مهرباني گرفت. او را بيشتر بخوانيد 

۴: اين طرح را بسيار دوست دارم. به خاطر كودكش كه نسل فرزندان ماست.

 

نوشته شده توسط آرمين در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 |

مي خواهم باز هم شعري سركش بگويم،

دلم مي خواست از پلي تكنيك بنويسم، از زينب پيغمبرزاده كه باري ديگر به خاطر فعاليت هاي حق خواهانه اش به بند افتاده اما جيبش امكان پرداخت وثيقه ي بيست ميليون توماني را ندارد، از برادران دربندم كه چند سالي است زخم خورده ي ناتواني من و مايي هستند كه هنوز غيرتي دردفاع از آنان نشان نداده ايم و از ايراني كه غرق در دروغ و ريا و خودخواهي و زور است، دلم مي خواست از اين ها بنويسم اما داستان پارساي ما بسيار بر دلم اثر گذاشت و سه چهار نوشته اي كه براي امروز وبلاگم در نظر داشتم به كناري گذاشت تا درد دلي كنم.

پارسا پسر كوچولوي همكار و دوست عزيزم سعيد است كه اميدوارم مطلبم را نخواند، نخواند تا نداند براي فرزندش با دلي نگران دست به آسمان برده ايم و قلبمان با قلب كوچك بيست و دو ماهه ي پارسا مي تپد. با توجيهي مسخره مثل "خواست خدا بود"، اين بار از هم او كه پارسا را به اين سختي برد، مي خواهم كه تكليف قلب درب و داغانش را روشن كند، هنوز ده روزش نشده يك دريچه قلبش را به دست پزشكان مي سپارد و بعد از چند ماه دهليز و بطن اش كه يكسره است را براي جدا كردن به زير تيغ مي برد و حالا كه مثل ماشيني شده كه موتورش چندين بار تعمير نصفه نيمه اي شده و هر روز بايد نگران پرت پرت كردن آن باشند بايد به زير عملي سخت تر برود، و تازه پدر و مادرش هم بي قراني حمايت دولتي از براي بيماريي كه در مرام پزشكي ما به دليل مادرزادي بودن لايق كمك دولت و بيمه نيست در سخت ترين شرايط روحي نگه بدارد و محكوم به تحمل برخوردهاي گاه زشت و توهين آميزي در بيمارستان قلب بكند كه شنيدنش آتش به جان مي كشاند. دل بزرگي مي خواهد تحمل اينگونه سختي ها براي فرزند! ديشب به چشمي اشك آلود خداي را با همه ي وجود به دادگاه كودكان بي گناه بردم اما از او پاسخي درخور نشنيدم، هنوز ضجه هاي پر از ادعاي خدايي اش را در مسلخ دلم فراموش نكرده بودم، پس او را به حال خود گذاشتم تا به هر آنچه بر آن تواناست خدايي كند

ياران! جسم و روح بي گناه پارساي كوچك مان و كودكان بي گناه ديگر را به نزديكي دل هايمان، تنها نگذاريم

 

پي نوشت1: اين سال ها خدا شاكيان زيادتري به خاطر سختي هاي روزافزون دنيا پيدا كرده است! هنوز پرونده ي مرگ عليرضاي سرطاني در دلم باز است! كاش اين خدا را هم مي شد به قرار وثيقه اي از اختيارات دنيايي اش، و تنها به قيد ضمانت آزاد گذاشت، حال كه نمايندگانش در ايران ملت ما را به قرار وثيقه ي اخلاق و مليت و انسانيت شان آزاد گذارده اند و او تنها به نظاره نشسته! حالا كه پارساها بايد به قرار چند ميليون چند باره، امكان درمان هاي مقطعي بيابند و حالا كه كودكي سرطاني از بدو تولد بعد از پنج سال مردن روان چند خانواده از بيماري اش بايد بميرد! حالا كه تنها خيرهاي دنيا را به حساب خود مي گذارد و بدبختي ها را از گردن خود ساقط مي كند! آري! اينچنين خدايي بايد تنها به قيد ضمانت خدا باشد. اينچنين، "با من خدايي را شكوهي مقدر نيست"

پي نوشت پي نوشت1: آري! تعجب نكنيد! آخوندها نماينده ي همان خدايي هستند كه پارساي بيمار محصول دست او نيست. كار شيطان است حتما!

پي نوشت2: شعر داخل گيومه، از كتاب مدايح بي صله، سروده ي احمد شاملوست

پي نوشت3: و من همچنان گوشم و دلم از توجيه كردن خدا پر است

پي نوشت۴: نخستين فستيوال بين المللي شعر صلح - ايران ،

چهارشنبه ۲۶/۲/۱۳۸۶  ساعت ۱۷

محل: خانه هنرمندان                        آدرس: خيابان طالقاني، ايرانشهر شمالي، باغ هنر

اعضاي هيات داوران : دكتر جواد مجابي، شمس لنگرودي، اقبال معتضدي، احمد پوري

به همت خانم ري را عباسي

اين فستيوال جهاني و مهم كه ميزباني آن را اين عزيزان به سختي كسب كردند، پس از انجام كليه مراحل برگزاري و حتي برگزيدن آثار برتر و تهيه تنديس باشكوهش بالاخره پس از مقاومت زياد وزارت ارشاد چند روز قبل مجوزي مشروط براي برگزاري گرفت! كه اين هم نوبر است!

باري ضمن سپاس از زحمتكشان اين فستيوال از كليه دوستداران واقعي صلح و شعر دعوت مي شود در اين مراسم باشكوه و باارزش و از همه مهم تر مستقل حضور يابند 

 

نوشته شده توسط آرمين در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 |