تبليغاتX
آفتابگردان عاشق
دوستت دارم را با من بسيار بگو. دوستم داري را از من بسيار بپرس
بازی وبلاگ های محبوب چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 1:37 «

دوست گرامی من، میرا به بازیی دعوتم کرد... وبلاگ های محبوب ...

همیشه به این بازی ها پاسخ مثبت می دهم ، حتی اگر از روش اجرای آن خوشم نیاید. از این بازی ها به جای شرکت در بازی برای ابراز علاقه ام به انسان ها استفاده می کنم و به همین خاطر دوستش دارم. نامی از چند لینک کنارم می برم اگرچه دوست ندارم معنا به تبعیض و جسارت شود.

از خود میرا آغاز می کنم، دوست با احساسم که دلش می خواهد اثرگذاری اش بسیار باشد. راهی طولانی دارد و همواره رو به جلو. اصلاح طلبان بدون او یک چیزی کم دارند. نمی دانم چرا برعکس همه ی آدم های دنیا دلم نمی آید با او دعوایم شود.

بهزاد مهرانی عزیز با حقوق بشر و فردگرایی، هم خواندنش لذت بخش است و هم آموزنده. بهزاد نویسنده ی وبلاگ برگزیده ی من است.

پروانه وحیدمنش با iranprison، با ناب ترین احساسات انسانی که کلمه کلمه ی نوشته هایش بوی عشق می دهد.

کیوان با آفتاب از نگاه تو می روید، نزدیک ترین دوستم در بین وبلاگ نویسان که این روزها در نهایت بی حوصلگی می نویسد، اما او برای من یگانه است.

آیدای عزیزم با پرگاس خاک گرفته. خوراکش گزارش نویسی است از فضای فعالیت های حقوق بشری. آیدا واقعا دل می سوزاند و انرژی صرف می کند، حتی اگر قد یک دنیا مشکل در زندگی اش داشته باشد! او نیز برایم بدیل ندارد.

بانوی بهار، بانوی نادیده یِ محبوبِ شیرین و شیطان و صورتی که بیش از خودش به وبلاگش سر می زنم. او را باید از کامنتدونی اش به نام بهاریه شناخت. آنجا می توان فهمید که چقدر همه دوستش دارند. بیشتر خوانندگان وبلاگش یا لپش را می کشند و یا بوسه حواله اش می کنند.

نیما نامداری که ساز مخالف می زد و امروز نازش را هم بکشی نمی زند. بسیار منطقی می نویسد و به دلایلی که گفتن ندارد با هر نوشته اش خودش یک جبهه می شود و کامنتدونی اش کارزار ...

اشکان منفرد با نگاه بی حجابش که با هر پستش تمام وجود آدم را می لرزاند. گاهی نگاهش از بی حجابی به لخت و پتی می زند و حتما باید یک لُنگی پتویی چیزی روی وبلاگش انداخت تا سرش به باد نرود. وبلاگ او کم کم دارد به عورت شبیه می شود.

نسرین افضلی که همیشه می خوانمش، دست به خودسانسوری نمی زند و این محبوب ترین ویژگی قلم اوست در ذهنم.

الهام جمزاد با آناهیدش، ادیب مهربانی که با احساساتش پیوندی نا گسستنی دارم.

امیرهادی انواری که بیش از هزار تا وبلاگ دارد. استاد سخن است، شیرین و خوش بیان؛ همواره باید تا آخرین کلمه ی نوشته اش را خواند و تا آخرین گفته اش را شنید، شاید که منظورش را کاملا برعکس متوجه شده باشی. یک آدم جلف و دانا که یکی از گزینه های من برای ازدواج است.

علی کلایی با نوای نی اش، یک اسلام متحرک است با روکش طلا! تنها اسلام متحرکی است که از بودن با او خسته نمی شوم. ای کاش تمام مسلمانان مثل او بودند. علی عالی است.

نازلی فرخی، چهره ی زن هنرمند در جوانی، کسی که برای خود زندانی با دیوارهایی بلند از جنس علامت سوال و تعجب ساخته است. پاکی او در فعالیت های اجتماعی اش مثال زدنی است.

بیتا یاری و فریادش، با یک کامنتدونی که کار تلفنِ خونه، تلفن موبایل، تلفن محل کار، ایمیل آدرس، مسنجر، چت روم، صحبت رودررو، فکس، بوق، چراغ، روم به دیوار ارتباط عاشقانه و حتی کامنتدونی را یکجا انجام می دهد .... سریع ترین راه ارتباطی با او این است که ابتدا با در اختیار داشتن یک فیلترشکن وبلاگ او را ببینید، کامنت بگذارید و دعا کنید که زودتر وبلاگش را چک کند و حوصله کند که برای شما در کامنتدونی تان پاسخ شفافی دهد، وگرنه راه دیگر این است که بیفتی در سطح شهر و خانه به خانه دنبالش بگردی.

حامد رجایی، پدرِ نم نم، که وبلاگ هایش چندان نشانی از واقعیت فکری اش ندارد. نقش حسرت های وبلاگ هایش گاه بسیار آزارم می دهد. اگرچه وبلاگش بسیار پر خواننده است اما کمتر از آنچه هست می نویسد.

محبوبه حسین زاده، پرنده خارزار، بانوی دلرحم و خوشدل و گل سر سبد دوستانم که هر صد و هفتاد و چهار مطلب یک بار کامنتدونی اش را باز می گذارد.

قاسم آقا، جمهور، حمید مافی، پریسا، زینب، مهدیه، مهرداد ققنوس، مهرداد 360، عطیه، آرمین، پویا، خورشيدك، نوشین، مجتبی، ریحانه، تانیا، عسل، ویدا، کوهیار، فرشته، امیرحسین، مهتاب، احمدعلی، مکال، نصور، ستایش، دلارام، علی وفقی، اشکان حضرت خضر، تورج، مسیح علی نژاد، مریم حسین خواه، بهزاد خط خطی، میترا، مریم پارسی، کورش، مدوسا، علی نیم تنه، سارا و از این به بعد حقیقت تلخ و هر دوست بلاگفایی که اعلام شود که آپ کرده است را با اشتیاق می خوانم.

پی نوشت1: حیف که این همه تک نویسی کردم و زورم می آید که آپش نکنم.

 

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: درهم | لینک ثابت |

خبر از بابام با عرض تبریک اضافه جمعه دوم آذر 1386 4:16 «

 

روز دوشنبه وقتی پشت در اتاق عمل بابا 14 نفر از دم صبح منتظر بودیم که نتیجه ی عمل چی میشه افتخار کردم. افتخار کردم که بابایی دارم که این همه دوستش دارن و فهمیدم که تمام حسن خلق و مردم داری اش بیخود و بی نتیجه نبوده. فهمیدم برای دوست داشته شدن باید بسیار دوست داشت. سه تا عمه ام از آمل پا شدن اومدن و اونقدر دلگرممون کردن که اصلا حس نکردیم بابا در چه وضعیه. تلفن هامون هم یک لحظه از لطف دوستان و فامیلی که عمدتا هم در تهران نیستن آروم نگرفته. راستش یه کم خسته شدیم از تلفن جواب دادن. اما به هر حال خوشحالم و حس خیلی خوبی دارم از این که بابا عمل کرده و حالش میره به سمت بهبود. امروز هم می دونم که بیمارستان کلی شلوغ میشه. از چهارشنبه تو بخشه و روحیه و حال عمومی اش هم خوشبختانه خوبه. احتمالا هم روز دوشنبه به خونه منتقل میشه و مدتی باید خونه نشین بشه.

پی نوشت 1: بابا باید زود خوب بشه تا دیگه نره بیمارستان و پرستارا مثل پیرمردای داغون هی "پدر جان" صداش نکنن!  چه حس بدیه وقتی فکر می کنی بابات داره پیر میشه! آرزو می کنم باباهامون سالم باشن و تا هستیم بزرگمون! قدرشون رو بیشتر بدونیم! خیلی بیشتر!

پی نوشت 2: از دست این نیروهای انتظامی جرات نمی کنیم ماهواره نصب کنیم. از یک سال گذشته تا امروز سه بار رسما به ساختمون ما وارد شدن و آسایش مردم رو بریدن. ایهاالناس! بابای من آخه چقدر "چارخونه" و "سلامت باشید" و "20:30" تماشا کنه؟

خارج از دستور 1: می بینین هر روز داره یه دوست به زندان میره؟! واقعا این خط ممتد کی تموم میشه؟ به مجلس بیشتر فکر کنیم. به نظرم نتیجه ی انتخاب اصلاح طلبان حتما می تونه به کسب یه سری از مطالباتمون کمک کنه. برای مریم حسین خواه عزیز هم دلم خیلی گرفته. آرزو می کنم که روزی دست داس به دستی که گل مریم ما رو می چینه قطع کنیم. اما قبلش باید مجبورش کنیم داسش رو به زمین بذاره! و این کارو می کنیم!

خارج از دستور 2: چیه؟ تعجب داره یه بار خارج از دستورم سیاسی باشه؟

خارج از دستور 3: از خارج از دستور 2 هدفی جز خودنمایی نداشتم.

خارج از دستور 4: هفته بسیج را به اورتگا، کاسترو و چاوز نازنین تبریک می گویم و یاد شهید ارنستو چه گوارا را گرامی می دارم. و نیز از صمیم قلب آنان را که در دلشان عشق همنوعانشان بود و شهید شدند بزرگ می دارم.

خارج از دستور ۵: امام رضا این همه که به مردم ما نظر داره به بقیه مردم دنیا هم نظر داره؟ انصافا اگه این همه که مردم ما از ایشون حاجت می گیرن بقیه مردم دنیا هم حاجت بگیرن که دیگه دنیا میشه گلستون، مثل ایرون. حالا نون بده

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: درهم | لینک ثابت |

برآی ای آفتاب صبح امید شنبه بیست و ششم آبان 1386 23:37 «

درود بر شما دوستان،

هر وبلاگی را می خوانم از یک زندانی جدید خبر می دهد. هر کسی از چیزی و کسی می نویسد. تجمعات در امیرکبیر و شاهرود و اصفهان و زاهدان و علامه و تهران و بسیاری از دانشگاه های ریز و درشت دیگر در دفاع از دانشجویان زندانی و ادامه تلاش های دگراندیشان و مادران صلح و فرزندان عاشق و مستقل (و هزار بار می گویم مستقل) ایران در دفاع از زندانیان بینوا و دانشجویان مظلوم،  داستان مبهم و مشکوک قتل دکتر زهرا بنی یعقوب و نوبرانه ی دستگیری دوباره ی باقی و طبرزدی و بیچاره علی نیکونسبتی عزیز (دیروز داشتم به چهره ی او نگاه می کردم. به ذهنم آمد که "علی بیشتر از جنس مردم است یا احمدی نژاد؟شما هم ببینید لطفا") و نگرانی های ادامه دار برای پرونده دلارام علی و حبس عجیب سپیده پورآقایی و تراژدی سوزناک سه قهرمان پلی تکنیکی یعنی توکلی و قصابان و منصوری و سرنوشت نامشخص زندان اسانلو اسوه ی امروزی اعتراض کارگری و ... که کم هم نیستند، شاید بیش از صد مورد پرونده ریز و درشت را هم به یاد نمی آورم که بسیاری از دوستان عزیز بی نام و نشان به راه حق و انسانیت از آن ها پی می گیرند که ما از آن بی خبریم. اما به هر حال ننگ باد بر این جامعه و حکومتش که جماعت بسیاری از آن، از حدس حکم ناعادلانه و محتومش ماه ها تنشان می لرزد، عجیب مسخره است که همه باید در التهاب و چه می شودِ حکم شادی و پروین و نوشین و چه می دانم سوسن و خیلی های دیگر باشیم. یکی به من بگوید کجای دنیا ممکن است پشت سر هم احکامی برای جماعتی از فعالان اجتماعی صادر شود که اکثریت مردم با آن احکام مخالفند!؟!؟! وای بر ما مردم ایران... کجای دنیا را می خواهیم بگیریم با این انرژی هسته ای و گزارش عاشقانه ی البرادعی، وقتی ما دانه ریزها از کمترین حق یعنی آزادی عقیده هم برخوردار نیستیم. کجای دنیا را می خواهیم بگیریم وقتی در جماعت علمی ترین دانشجویان ایران از یکی از شش نفر تروریست نامِ برگزیده ی این مملکت به عنوان افتخار شهر ... تقدیر می شود (در این مورد باز هم خواهم نوشت) ... ننگ بر ما ...

از وبلاگ ها و اتفاقات کشور که بگذریم حال چندان خوشی هم ندارم.

پدرم در بیمارستان قلب بستری است و منتظریم که احتمالا روز دوشنبه به زیر عمل برود، دلم هم ساده و پسرانه در التهاب و آرزوی بازگشت سلامت اوست. این روزها از بسیاری از دوستان مخصوصا همکارانم راما، نفیسه، هرمز، مهرزاد، فرشاد، راضیه، اردلان، بهنام، علی، محبوبه، سعید، مهران، مجید، زهرا و آسید نجم الدین عزیز، همین طور بشیر عزیز و داداش کیوانم آنقدر محبت گرفتم که با هر احوالپرسی شان دلم می خواست برای لحظه ای هم شده سر روی شانه شان بگذارم و آرام بگیرم. همین طور دلگرمی بزرگ عاطفی من یعنی الهام جم زاد با تماس های فراوانش از راه دور و پیگیری های خواهرکوچولوی نازنین و مهربانم ریحانه* و اشکان بزرگوار با آن مهر خالص و بی دریغش و آیدای خوبم که به رغم همه ی دغدغه هایش از آرمین کوچکش غافل نیست نیز سرمای دلم را خورشیدی است. ضمنا از ناظره و ثمین عزیز که به دلیل کم حوصلگی مقطعی ام به آن ها فرصت ابراز لطف را ندادم شرمسارم. می دانم که بسیاری تا همین الان نمی دانستند و بسیاری فعلا نمی دانند و بعضی هم نخواهند دانست و شاید از این بی خبری از من گله کنند اما می دانم که یک به یک با من همراهید و به همین خوشم. احساستان می کنم! دوستانم! تا شما را دارم که غم ندارم!

* این خانم مثل آنتی بیوتیک هر شش ساعت یه بار هر روز سر ساعت از بابا خبر می گیره. ریحانه جان! آرزو می کنم تمام دغدغه های این روزات (که کما بیش می دونم) ختم به خیر بشه.

 

پی نوشت نخست: آها آها آهاااااااااااااااا!!!! تا یادم نرفته بگم! من هم عقده ای نشدم. آقا اومدم از یه پارچه نویسی عکس بگیرم که عزیزانِ کج کلاه، به توهّم جاسوسی منو گرفتن انداختن تو این بنز باکلاسای سبز و سفید! یادش به خیر، آخرین باری که سوار یه بنز سواری شدم سال ۶۶ بود که با یه ۱۷۰ دیزل از تهران با کرایه می رفتیم آمل. خلاصه داستانش آخر خنده است. حوصله داشته باشم براتون می نویسم.

 

پی نوشت دوم: توی این روزهای ناخوشی باورم نمی شد "مِ جانِ مسیح" به یادم بیفتد که مدتی است به وبلاگش سر نزدم. اما مسیح جان! این روزها فقط حوصله کامنت گذاشتن نداشتم وگرنه کلمه به کلمه ی پنج مطلب اخیر وبلاگت را همین پنج شنبه ای که گذشت خواندم و از آن آموختم. باز تقدیم تو عزیزم: گمِّه خدا! خدایا کی، فصل شوپه بونه سَر؟! {دونّی مسیح؟} پاییز بِمو، {ولی} مِن نَتومّه شِ بینجِ بَزِنِم کَر!

پی نوشت سوم: مریم حسین خواه، نو عروس متین و آرام، هم راهی زندان شد و گویا انتظار وثیقه ی ۱۰۰ میلیونی را می کشد تا از رنجی که عقل و قلم امروز به او داده موقتا رهایی یابد. مریم عزیز! به یاد هستم

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: درهم | لینک ثابت |

ديباچه با آرزو هايم جمعه سی و یکم فروردین 1386 22:2 «

 

به دومين آفتابگردان عاشقم خوش آمديد. وبلاگ قبلي من تنها يك سال زيست. ديگر ناراحت نيستم. آفتابگردان گياهي است يك ساله و رويش جوانه اي ديگر از آن مستلزم كاشت دانه اي از خود اوست. آرزو مي كنم دانه اي بالغ در دشت آفتابگير دل هايمان آفتابگرداني شود عاشق و سركش. قصد دارم بيش از قبل از تعصب دوري كنم و به انتقادي كه از سوي بعضي متوجه نوشته هايم بود بيشتر گوش كنم. ياريم كنيد.

کوچه‌ی ما تنگ نيست
شادمانه باش!

شاه ‌راه ِ ما

از منظر ِ تمامي آزادی‌ها مي‌گذرد

(شاملو)

در آخرين روزهاي وبلاگ قبل، دوستان عزيزم تورج و پريناز مرا به بازي آرزوها دعوت كردند و گفتند كه به عنوان نخستين نوشته ي اين وبلاگم مناسب است. ظاهرا رسم به پنج آرزوست اما من چون دلم خيلي كوچيكه ازتون مي خوام كه به هر ده آرزوم گوش بدين. 

1.       آرزو مي كنم در كشور ما كمي فضاي اعتماد و اتحاد در بين آزادي خواهان ايجاد شود. آرزو مي كنم باور كنيم كه فقط خودمان نيستيم كه وطنمان را دوست داريم و هر كه غير از ما اگر حركتي كرد آن را خودخواهانه ندانيم (اگرچه شكي نيست رگه هايي از خودخواهي در حركات سياسي همه ي ما وجود دارد كه بايد به خير ايران ناديده گرفته شود)

2.       يك آرزوي صنفي اما جامع!!!!! آرزو مي كنم كسي پيدا شود كه اعلام كند سپاه پاسداران چند قطعه درخت را در تهران قطع و تبديل به ساختمان هايي مسكوني كرده است. آرزو مي كنم كسي بگويد چرا اين همه فضاي سبز و جنگلي زيبا در منطقه 22 شهرداري تهران (يعني بهترين منطقه در دورنماي ده ساله) همين امروز در حال تخريب و تبديل به چندمين واحد مسكوني هريك از سپاهيان است!!! آرزو مي كنم پرسيدن از ياد ما ايرانيان نرود تا اينچنين با خودسانسوري، به دست خود زورگويان را زورگوتر كنيم!!!!!!!!

3.       آرزو مي كنم نگذاريم!!!! هيچ كس به صرف عقيده اش به زندان بيفتد.

4.       آرزو مي كنم خداوند مقام معظم رهبري را فعلا براي ما حفظ كند و كار به مقام معظم رهبري ديگري نكشد.

5.       آرزو مي كنم فرزندان ما خوشبخت تر از خود ما باشند.

6.       آرزو مي كنم بحران فلسطين خيلي زود پايان يابد و به تبع آن فتنه گران صلح جهاني رسوا شوند

7.       آرزو مي كنم زنان به حقوق از دست رفته تاريخي شان بيشتر آگاه شوند.

8.       آرزو مي كنم مذهب به كلي از صحنه جامعه و سياست خارج و تنها به دل هاي مردمي كه بدان نياز دارند محدود شود تا شايد فايده اي داشته باشد.

9.       آرزو مي كنم پول نفتي كه تا حالا رفته يه جاي ديگه به اضافه پول نفتي كه بعد از اين به دست خواهد اومد عادلانه بين همه ي مردم تقسيم بشه و لااقل از عربها كمتر نباشيم!!!!

10.   آرزو مي كنم مردم تعصب بيشتري به تكه تكه هايي كه از ايشان كنده مي شود نشان دهند، اين يعني سواري ندهيم و اين يعني خلاصه اي از همه ي آرزو هايم.

من هم به رسم اين بازي ها مقام معظم رهبري ، مقام معظم جنتي ، سياوش قميشي و آرش رو به اين بازي دعوت مي كنم

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پي نوشت: امشب از آقاي رحيم پور ازغدي سخنرانيي پخش شد با عنوان برخاستن فاشيسم از گور و منظورش همه ي دولت هاي دنيا بود غير از دولت ايران. خنده رو برو به افتخارش

پي نوشت: عزيزانم! در صورتي كه به من لينك داده ايد لطفا آدرس جديد را در لينك پيوند قرار دهيد. دوستتان دارم

 پي نوشت: دوست ۱۱ ساله ي مبارزمون آتنا رو هم دعوت مي كنم در اين بازي شركت كنه. شما هم حمايتش كنين

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: درهم | لینک ثابت |