تبليغاتX
آفتابگردان عاشق
دوستت دارم را با من بسيار بگو. دوستم داري را از من بسيار بپرس
اجرای حکم اعدام بهنود شجاعی و محمد فدایی به تعویق افتاد سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 20:14 «
بر اساس آخرين خبر كميته گزارشگران حقوق بشر:

اجرای حکم اعدام بهنود شجاعی و محمد فدایی به دستور رئیس قوه قضائیه به مدت یک ماه به تعویق افتاد.

این دو نوجوان که قرار بود، بامداد روز چهارشنبه به محل اجرای حکم اعدام برده شوند، باردیگر فرصت یافتند تا بتوانند رضایت خانواده مقتول را بدست آورند.

حکم اعدام سعید جزی، دیگر محکوم نوجوانی که گفته می شد قرار است بامداد فردا به اجرا در آید، روز 5 تیرماه اجرا خواهد شد.

بهنود شجاعی، محمد فدایی و سعید جزی، سه نوجوان محکوم به مرگ هستند که به دلیل ارتکاب جرم در سنین پیش از 18 سالگی به اعدام محکوم شده اند.

https://www.schrr.net/spip.php?article1643

آرزو مي كنم اين اعلام اجرا شود!!!

ولي اين هم كافي نيست. دلهره اي جديد آغاز شد.

باز همان حرف هميشگي را تكرار مي كنم كه: نمي فهمم چطور يك انسان مي تواند تصميم بگيرد كه يك انسان خطاكار ديگر، نبايد زنده بماند! مرگ انساني به دست انساني ديگر! مرگ انساني كه تنها مي توان او را خطاكار يا حتي بدشانس ناميد به دستور كسي كه خود، از خطا مبرا نيست! من اين را اصلا نمي فهمم! يكي يكي را كشت، اشتباه كرد! چرا بايد خود او ديگر زنده نباشد! خيلي ساده بايد به اين موضوع فكر كرد

نه عادلانه نه زيبا بود

                        جهان

                             پيش از آن كه ما به صحنه در آييم.

به عدل دست نايافته انديشيديم و

                             زيبايي در وجود آمد

(شاملو)

 

آسيه اميني عزيز را حتما بخوانيد يا در اين لينك

حس انسان دوستي مان را تقويت كنيم! به عدل دست نايافته بينديشيم! و با هم براي هدف هاي مشترك تلاش كنيم، براي انسان دوستي مان

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: فرهنگي، اجتماعي | لینک ثابت |

از اين اعدام جلوگيري كنيم! حتما! حتما! سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 16:4 «
دوستان عزیز: سياسي نيست! نترسيد! ملت! نترسيد! فقط جان كودكان در ميان است!

لطفا این مطلب را بخوانید و برای دوستان و آشنایان خود نیز بفرستید! شاید بتوانیم جان این بچه ها را نجات دهیم

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/16153/

 
نگذاریم فردا این بچه‌ها اعدام شوند


صبح روز چهارشنبه ۲۲ خرداد، ۱۱ ژوئن ۲۰۰۸، قرار است ۱۱ نفر اعدام شوند. در میان این ۱۱ نفر، سه نفر نوجوان هستند که در سن زیر ۱۸ سالگی در حین دعوا و دفاع از خود باعث مرگ یک نفر دیگر شده‌اند.

بیایید نگذاریم این بچه‌ها اعدام شوند!

بیایید سکوت نکنیم!

بیایید اینبار صدای اعتراض خود را به گوش مقامات قوه قضائیه برسانیم.

بیایید در حمایت از زندگی سعید،‌ بهنود و محمد بیست ساله که اکنون در لحظه‌های پیش از اعدام در انفرادی و قرنطینه بسر می‌برند و در تلاش برای نجات جان آنها یک کاری بکنیم.

بیایید یک حرکت مدنی ساده را با هم آغاز کنیم: از مقامات مسئول قوه قضایی بطور صریح و مستقیم بخواهیم که این بچه‌ها را اعدام نکنند!

شماره تلفن مقامات مسئول قضایی در پایین این صفحه است. در این ۲۴ ساعت فرصت باقیمانده ما می‌توانیم با آنها تماس گرفته و از آنها بخواهیم که اجرای حکم اعدام را متوقف کنند. می‌توانیم از دوستان و آشنایان خود بخواهیم که تلفن کنند و از دیگران هم بخواهند که تماس بگیرند. اگر قوه قضائیه هزاران تلفن در روز سه شنبه دریافت کند،‌ شاید به خود آمده و دست کم اجرای حکم اعدام را در مورد این سه نوجوان متوقف کنند تا وکلای آنها بتوانند از طریق قانونی برای تجدید محاکمه یا دریافت رضایت خانواده های اولیای دم اقدام کنند.

بهنود شجاعی، سعید جزی و محمد فدایی سه نوجوان ۲۰ ساله هستند که هرسه آنها در سن ۱۶-۱۷ سالگی در حین دعوا مرتکب قتل شده‌اند. قوه قضائی این نوع قتل را «قتل عمد» می‌داند، و نه غیر عمد، و هر سه را راهی چوبه دار کرده است، بی اعتنا به تعهد بین‌المللی کشور ایران به کنوانسیون «حقوق کودک» که صدور حکم اعدام را برای جرایم دوران کودکی منع ساخته است.

بهنود را مجسم کنید که تنها در انفرادی نشسته و لحظه‌های آخر زندگی‌اش را می‌شمارد، و‌ سعید را، و محمد را. بیایید تنها کاری را که از دست ما برای آنان برمی‌آید انجام دهیم.

این سه نوجوان از روز دوشنبه در سلول‌های انفرادی پیش از اعدام در زندان رجایی شهر هستند. آنها روز سه شنبه راهی زندان اوین می‌شوند و در قرنطینه خواهند بود.

ساعت ۵ صبح روز چهارشنبه در حیاط زندان اوین اعدام خواهند شد.

دوستانی که در تهران هستند، می‌توانند ساعت ۴ صبح جلوی زندان اوین جمع شده و با روشن کردن شمع پشت در زندان مخالفت خود را با اعدام این نوجوانان نشان دهند.

. بهنود شجاعی قرار بود چهارشنبه هفته دیگر اعدام شود،‌ اما اعدام وی یک هفته جلو افتاده شاید به این دلیل که مخالفت و اعتراض جهانی با اعدام وی گسترش نیابد. بیایید با اعتراض خود نشان دهیم که اعدام‌های سریع نقشی در کاهش مخالفت ما ندارد.

شماره تلفن آقای علیرضا جمشیدی،‌ سخنگوی قوه قضائیه
+98 912 159 5504

شماره تلفن آقای محمد شیرج، رييس حوزه نظارت قضايي ويزه
+98 21 664 05170
+98 21 664 05171
+98 21 664 05172
+98 21 664 07070

زندان رجایی شهر کرج : 4411050_0261 و 4411051_0261

ایران، تهران، میدان پانزده خرداد، قوه قضائیه کشور.

تلفن: ۱۱۰۹-۳۳۹۱ (۲۱) ۰۰۹۸

فکس: ۴۹۸۶-۳۳۹۰ (۲۱) ۰۰۹۸

دفتر هاشمی شاهرودی : 00982122741002

دفتر ریاست جمهوری:

+982188825071

+982188825072-5

info@dadgostary-tehran.ir

دفتر مقام رهبري
64412020

رياست قوه قضائيه ( شاهرودی )
22741002-5

اداره کل نظارت وپيگيري قوه قضائيه
22741002-5

دفتر رياست جمهوري
88825071
88825072
88825073

از همه کسانی که در این اقدام انساندوستانه شرکت می‌کنند،‌خواهش می کنم با فرستادن یک ایمیل به من خبر دهند که در این حرکت مدنی ساده ضد اعدام شرکت کرده‌اند تا همه ما بدانیم که گستره‌ای این حرکت به چه میزان است، و چه میزان گستردگی برای موفقیت حرکت ضروری است.


لینک‌های مربوطه:

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/16148
http://mostafaei.blogfa.com/post-3.aspx
http://www.autnews.info/archives/1387,03,0009669 /
http://www.etemaad.com/Released/87-03-21/97.htm
http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=61508
http://kargozaaran.com/ShowNews.php?13202
http://advarnews.info/humanright/7297.aspx

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: فرهنگي، اجتماعي | لینک ثابت |

وارطان سخن بگو چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 16:0 «

 

آن روی سکه

جمهور، جمهوریت، وارطان، مهدی محسنی در بعضی جاها نازلی هم آمده اما البته فقط یک جا آن هم پیش احمد شاملو که خودش سمبل فریب خوردگی و روشنفکر نمایی است...

آهای جمهور، ای مخل امنیت و آسایش عمومی، حقت بود! آن قدر هی نوشتی که تو را فیلتر کردند. دلیلش هم خیلی ساده است: "حقت بود." می خواستی این همه گرد و خاک نکنی، اصلا شنیدم وضع بحرانی هوای خوزستان گرم هم به خاطر همین گرد و خاک های تو بوده، باز هم میگی حقت نبود؟ به به. شنیدم کارای خیلی بدی می کنی، اصلا مهندس رو چه به قلم؟ ها؟ تو مزد می گیری؟ قلم هم داری؟ خوب قلم به مزدی دیگه! بس نیست؟ وبلاگت هم که به به! شنیدم تو مسائل عاطفی مقامات هم دخالت می کنی! خیلی جرمات سنگینه. یهو برگرد فکر و استدلال هم بکن و خلاص دیگه.

تازه شنیدم از اسم محسنی اژه ای هم چند جا سوء استفاده کردی که این عضو دلسوز بدن انقلاب رو بدنام کنی، اصلا جای تو ایران نیست، تو لایق نوشتن توی نشریه های وزین این مملکت نیستی. تو اصلا حقته بری تو همون رسانه های بی بی سی و بی بی سی و پنج و اینا بنویسی. برو دیگه دوسِت ندارم. اسمتو نمی خوام بیارم .....

 

این روی سکه

 جمهور را فعلا از روی نوشته هایش می شناسم و می خوانمش، دوستش دارم و احترام زیادی هم برایش قائلم؛ چرا که هم از او می خوانم و می آموزم، هم به منطق قوی اش و دانایی اش اعتقاد دارم و هم احساسات انسانی اش را در نوشته هایش می بینم.

ویژگی باارزش نوشته های او را در همه جانبه بودنش می بینم. سیاست، زنان، کودکان، کار، اقتصاد، سکسولوژی، کنایه ها و مایه های طنز و شاید از همه مهم تر توجه به ابعاد وسیع مشکلات فرهنگی و اجتماعی مردم و با تاکید به مشکلات خوزستان ؛ آسان نیست از همه چیز، خوب نوشتن.

بی شک انتخاب چند باره ی مهدی محسنی در برترین های وبلاگستان هم نشان از خوبی جنس نوشته هایش است و هم خوبی جنس خودش که بی هریک از این ها حاصل نخواهد شد.

دلم می خواهد روزی بتوانم با متانت نوشته های ایشان، بی عصبانیت و بی ادبیات زشت و گاه زننده بنویسم. محسنی و محسنی ها باید بنویسند و دست اجتماع ما را بگیرند. فقط مانده ام این جوک چند ساله ی "زین پس به جای واژه ی غریب و غربی اینترنت از واژه ی کاملا داخلی و جمهوری اسلامیزه شده ی فیلترنت استفاده کنید" تا کنون برای هریک از این تصمیم گیران حوزه ی اطلاعات و سیاست و فرهنگ ایران فرستاده نشده است؟ آیا خجالت نکشیده اند؟

سانسور جمهور و نوشته هایش را، چون، سانسور تمام نویسندگان آزاده ی ایران و خودسانسوری زشت و ناخواسته ی ملت ایران تقبیح می کنم.

 

پی نوشت1: میرا برای او نوشته است.

پی نوشت2: شاملو هم برای او نوشته است:

«ــ وارطان! سخن بگو!
   
مرغ ِ سکوت، جوجه‌ي مرگي فجيع را
   
در آشيان به بيضه نشسته‌ست

پی نوشت3: دلگرمی محسنی عزیز اصلی ترین انگیزه ی من از نوشتن این مطلب است.

پی نوشت4: اردیبهشت، ماه تولد نیمی از زنان و دخترانی است که دوستشان دارم. تولد دوستان نازنینم نفیسه که درست خواهر واقعی زندگی من است، نازلی، دختری که احساسات انسانی اش را همواره ستوده ام، آزاده گرامی و عزیز و عروس آینده ای نزدیک و آزاده ای دیگر و علیرضا، عروس و داماد امشب که میهمان ایشانیم تبریک می گویم.

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: فرهنگي، اجتماعي | لینک ثابت |

نام خلیج فارس چقدر می ارزد؟ بیش از خواهرم؟ جمعه بیست و سوم فروردین 1387 1:47 «

این پیام را چند بار دیده اید؟

"برای برگرداندن نام خليج فارس به نقشه ماهواره اي و آنلاين گوگل ارت نياز به 1 ميليون امضا داريم. به عنوان يک ايراني خواهشمندم روي لينک آبي زير کليک کرده و براي حذف نام خليج عربي آنرا امضا نماييد. کار سختي نيست http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html اين پيام را براي تمامي دوستانتان ارسال نماييد"

من که لااقل در طول این دو روز اخیر از بیش از پانزده نفر از لیست مسنجرم دریافت کردم، با دلخوری و حتی اکراه امضایش کردم و همین مطلب را برای بسیاری هم فرستادم، حتی با اس ام اس هم از کسی که شاید سه سال است ندیده ام اش و در طول این مدت هم خبری از هم نگرفته ایم دریافت نمودم! آخر این چه رسمی است ملت؟ هان؟ اصلا منکر دفاع از جنبه ی ملی این پیغام نیستم! اصلا رد نمی کنم که حتی با وجود حکومتی که ملیت ما را زیر پا نهاده و بارها بر حس میهن دوستی ما خرابی کرده است باید ساکت بنشینیم و به تغییر هرچه نام فارس است به العربی نگاه کنیم و دم بر نیاوریم اما وقتی این همه بی اعتنایی مردم را به مردم می بینم از زدن این امضا بدم می آید؟ مردمی که خودش را دوست ندارد، هموطنش را دوست ندارد، مادرش را، خواهرش را، همسرش را، دگراندیش اش دوست ندارد ایران می خواهد چه کار؟ فارس به چه دردش می خورد؟ آری دلم به حال کمپین های انسان دوستانه ی ایران می سوزد. این لینک را برای این همه دوست فرستادم، و بسیار برای خودم برگشت، لینک کمپین یک میلیون امضا را برای تمام لیست خدا نفری مسنجرم فرستادم اما حتی یکی اش هم برایم بر نگشت، یعنی send to all نشد. این دل سوختن ندارد؟ یعنی واقعا تضییع حقوق نیمی از جامعه قد یک تغییر نام در google earth ارزش ندارد؟ یعنی کمپین قانون بی سنگسار قد همین کمپین برای ما نمی ارزد؟ یعنی دفاع از زندانیان بی دفاع فراوان کشور ما برایمان به حد یک اسم نمی ارزد؟ امضا برای آزادی کسی که از 18 تیر 78 در زندان است به اندازه ی یک تغییر زپرتی نمی ارزد؟ حقوق از دست رفته ی مردم کشورمان از نفت 100 دلاری چه؟ لرزیدن کارتن خواب بیکار چه؟ مرگ کودک کار چه؟ اصلا مرده شور من و هر که از سیاست می نویسد و دلش برای حقوق بشر و کودک کار و زن  می سوزد ببرد، اما این همه از دست دادن حقوق کشور در همین دریاهای شمال و جنوب و مرزهای شرق و غرب چه؟ این ها قد یک نام در گوگل ارزش ندارد؟ واقعا نام فارس یا عربی چه فرقی می کند وقتی از جزایر سه گانه وقعی نمی بریم؟ وقتی سواحل دریاهایمان هنوز قلمرو پاسبانان است؟ عرض یک روز چند ده هزار امضا برای یک نام جمع می کنیم اما برای امضای یک بیانیه ی عدالتخواهانه دستمان می لرزد! آخر این کجایش انسانی است؟ کجای این کار، کجای این ایرانی بازی و وطن پرستی ارزش دارد؟ من که از نام ایرانی بر خود شرم دارم وقتی هنوز قانونم بیضه ی مرد را بر زن ارجح می داند، وقتی فقاهت ولایت مطلقه ی کشورم است، وقتی مجازات زناکار در کشورم سنگسار است، وقتی اخراج های عقیدتی این همه در کشورم جاری شده است، وقتی معلمی در کشورم انتظار اعدام را می کشد، وقتی زندانی سال ها اوین کشیده ی کشورم جرات بازگشت به کشورش را ندارد، وقتی کمپین یک میلیون امضای زنان به خاطر ترس من و تو بعد از دو سال به اندازه ی همین کمپین چند روزه امضا برایش جمع نشده است! ای کاش عرب باشم و خلیجم عربی باشد تا بخواهم این همه مغز شویی و قلم شکنی و گلو فشاری را تحمل کنم. عرب بودن هزار بار به از این ها. ای ننگ بر ما که ایرانی هستیم! ننگ بر ما که از این همه حقوق انسانی مان می گذریم و یک نام را به خواهرانمان ترجیح می دهیم!

 

 

پی نوشت بی ربط 1: جامعه ی کش داران نظام طی اعلامیه ای اعلام کرد: "وزیر کشور هم رفت، نمی دانیم همچنان باید با جسارت ازدواج موقت جوانان را در جامعه ترویج کنیم یا نه؟ یکی تکلیف ما را روشن کند. داشتیم یکی رو واسه یکی جور می کردیم ها! تازه به قیمت خوب" داستانش را که به یاد دارید!!

پی نوشت بی ربط 2: با حذف پورمحمدی از دولت و بارزتر شدن دیگر ملای دولت نهم، و به خاطر ارج نهادن به تلاش های وزیر اطلاعات، میدان محسنی به نام میدان محسنی اژه ای تغییر نام یافت.

پی نوشت بی ربط 3: یکی از زیباترین جملاتی که این روزها خواندم این بود از فردریش نیچه: "آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها" به به، به به ... باید طلایش گرفت.

پی نوشت بی ربط 4: این مشعل المپیک کِی میاد در اعتراض به له شدن تبتی ها در چین، بریم خاموشش کنیم؟ آآآآآآآآی نفس کش

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: فرهنگي، اجتماعي | لینک ثابت |

مصاحبه با سردار درباره ي يك مصاحبه و باز هم اعتراض شنبه ششم مرداد 1386 17:24 «

 

 

 

این روزها با ایسنا خیلی حال می کنم. اگرچه این خبرگزاری ها مجاز به انتشار همه ی خبرها نیستند و خبرها را هم تیکه پاره می کنند و تحویل می دهند اما در همان حدی هم که فکر می کنند منطبق بر پایه های نظام و قابل ارائه هست هم کلی جذاب و جالب است و از اين دست اين مطلب. از طرفی مصاحبه طنز قبلی من با وزیر کشور مورد توجه دوستان قرار گرفت. بدین منظور با جناب سردار احمدی مقدم (که هنوز مثل آقای قالیباف، فرمانده سابق نیروی انتظامی، دکترا نگرفته است) مصاحبه ای انجام داده ام که با هم دوره می کنیم:

 

من: سلام

سردار: زهر مار

من: زهر مار تو دهنت

سردار: تو دهن اون خاتمی

من: ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا........ چرا اون حالا؟

سردار: چون تنها آخوندیه که مجازیم بهش فحش بدیم. البته کدیور و ابطحی هم میشه.

من: اوکی، ولی خداییش خیلی نامردی. برم سراغ سؤالا: شما اعلام کردید كه در ادامه پيگيري‌هاي خود در ايجاد امنيت، اقدامات آنها كه فساد را تئوريزه كرده و به نام مقتضيات زمان، اشاعه فساد مي‌دهند را تحت نظر دارید و با آنها برخورد مي‌كنید. منظورتان تاجزاده است؟ آخر ایشان خیلی باحال می خندند. آیا به نظرتان این به معنای تئوریزه کردن فساد نیست؟

سردار: خیر، چون هنوز فیلمی از دست دادن آقای تاجزاده در نیامده

من: مگر به فیلم است؟

سردار: بله، بیشترش به فیلم است

من: پس منظورتان به خاتمی است؟

سردار: نه پس، به زهرا امیرابراهیمی است؟ مگر ندیدید از وقتی که خاتمی آمده همه همین طور با هم دست می دهند؟ تازه خودش هم سوتی داده و به لطف سربازان گمنام امام زمان فیلمش هم که درآمده

من: من قانع شدم!!! حالا چه برخوردی با این روش تئوریزه کردن فساد دارید؟

سردار: خوب، او را لخت می کنیم.

من: فکر نمی کنید این شباهت روش شما با روش خانم فاطمه رجبی (الهام بانو) در برخورد با خاتمی کمی شک برانگیز است؟

سردار: {بعد از کمی فکر و با لهجه رشتی:} ای فاطمه خانم دهن لق!!!!!!!!!!

من: سردار! وزیر کشور الان کجا هستند؟ آیا این شایعه که شما جمع می کنید و می برید و وزیر صیغه می کنند درست است؟

سردار: بله! ما یک روحیم در دو بدن! و از این گذشته معتقدیم کار تیمی باید صورت پذیرد، یکی می کِشد و یکی می کند، البته منظورم صیغه بود.

من: پس شما هم؟

سردار: بله، به هر حال ما هم می خواهیم در این ثواب شریک شویم.

من: سختتان نمی شود که شما بکارید و دیگران بخورند؟

سردار: خیر! اگر منظورتان استاد است که باید بگویم ایشان هم که از اول وزیر نبوده اند، یک روز او همین کار را برای مقام مافوقش می کرد و حالا ما می کنیم.

من: اوکی بی خیال. ولتان کنم ریز قضیه را هم تعریف می کنید. خوب شما در ایسنا گفتید: « آيا روابط غيراخلاقي جوانان در قهوه‌خانه‌ها، راه‌حل ازدواج نكردن است؟ » من به شما غبطه می خورم و کفم می برد. فقط می خواستم بدانم چه شد که همچین ترکیب کلماتی را پشت سر هم چیدید. مگر در این قهوه خانه ها چه دیده اید؟

سردار: من حتی دیده ام که بعضی جوانان در این قهوه خانه ها دست هم را می گیرند.

من: شما واقعا فکر می کنید جوانان این کار را به جای ازدواج انجام می دهند؟

سردار: بله، من معتقدم اگر امكان ازدواج وجود ندارد، بايد فراهم شود نه آن كه در مقابل كسي كه گرسنه است، به جاي غذا دادن، غذا نشان داد و او را تحريك كرد.

من: شما تا حالا با دیدن هیچ غذایی تحریک شده اید؟

سردار: بله، برای ما غذاهای پیتزا، مرصع پلو، موز و مخصوصا لازانیا تحریک کننده است.

من: شما گفته اید: « پليس حتي به حريم خصوصي افراد سرك هم نمي‌كشد » اما یادتان باشد پیامبر هم وقتی می خواست زن بگیرد کسی را می فرستاد به حریم خصوصی او نگاه کند بعد او را می گرفت. نظرتان در این باره چیست؟

سردار: به هر حال ما این کار را نمی کنیم

من: جان من تا حالا حریم خصوصی کسی را دید نزده اید؟

سردار: {سردار الآن قیافه اش شبیه این شکلک می شود:  }

من: شما تعریفی از حریم خصوصی ارائه دادید و آن را مادامي دانستید كه عمومي نشده باشد. این مادام با آن مادام فرق دارد؟ منظور از عمومی شدن یک مادام چیست؟

سردار: شما انگار از من و وزیر هم بی جنبه تر هستید

من: {در این لحظه قیافه من شبیه این شکلک می شود:  این به اون در}

من: شما مدلها و پوشش‌هاي ناهنجاري كه پليس با آن برخورد مي‌كند را مواردي دانستید كه تقليد از فيلمهاي خون‌آشام و يا برگرفته شده از س ك س‌هاي خشن، س ك س پارتي‌ها و ... است. می فرمایید فیلم خون آشام چیست؟ و چه می شود که یک فیلم خون آشام می شود؟

سردار: خیر

من: سردار! شما هم مثل جناب وزیر از پشت سر هم استفاده کردن از کلمه ی س ک س ارضا می شوید؟

سردار: بله

من: حالا چرا این همه کوتاه جواب می دهید؟

سردار: چون می ترسم همین جا ارضا شوم.

من: اوکی. شما گفتید: « اگر طرح جمع‌آوري اراذل و اوباش نبود، آن وقت مي‌ديديد كه بعد از قضيه سهميه‌بندي بنزين چگونه اين افراد در گروه‌هاي غارتگر، امنيت جامعه را به دستور شبكه‌هاي ناامن كننده كشور بر هم مي‌زدند » یعنی واقعا شما فکر می کنید مردمی که آن شب دم پمپ بنزین بوده اند رفتند خانه شان، بعد ماهواره ی صدای امریکا و همایون و قائم مقامی و نوری زاده گوش کردند، بعد آمدند بیرون و پمپ بنزین آتش زدند؟

سردار: بله. من حتی چند نفر را در بین اراذل دیدم که ریششان را هم زده بودند.

من: گفتید: « اگر در گذشته تجاوز به عنف با زور بود، امروز شاهد اغفال دختران و زنان هستيم » آیا به نظرتان بسیاری از ازدواج های موقت از نوع اغفال نیست؟

سردار: خیر، چون ما در آن مورد پول کارشان را می دهیم پس اغفال نیست.

من: گفتید: «چاره‌اي نيست جزء آن كه پرده‌ها تا حدي كنار بروند و با عريان شدن مسائل، عاقبت دوستيهاي خياباني، ازدواجهاي پاركي و خانواده‌هاي شكننده ديده شود تا راهي براي مقابله با بهره‌برداري جنسي، بيگاري جنسي و جلوگيري از كشاندن دختران معصوم به دام فحشاء پيدا شود» به نظرتان آیا کلا ترتیب را برعکس نگفتید؟ آیا این خانواده های شکننده نیستند که باعث دوستی های خیابانی و بعد عریان شدن مسائل و بعد کنار رفتن پرده ها می شوند؟

سردار: چرا! هر دو مورد صحیح است. شما بسیار باهوشید

من: متشکرم. شما هی از معصومیت حرف می زنید، واقعا فکر می کنید همه ی دختران فاحشه معصومند؟

سردار: خیر اما برای حمایت از جنبش زنان تنها کاری که می توانیم بکنیم استفاده از همین جملات است.

من: آیا این کار، خر کردن نیست؟

سردار: خیر، حمایت کردن اسلام اصولا همین طوری است، پس شما هم اسمش را خر کردن نگذارید!!!

من: اوکی. گفتید: « نيروي انتظامي در هيچ ميداني به شكل فله‌اي و ناگهاني ظاهر نمي‌شود » آقای سردار! بیست کلب الرقیه ناگهان از مینی بوس ها پیاده شوند و به جان ملت بیفتند این فله ای نیست؟ به خدا این گله ای است. شما انگار 18 تیر و 8 مارچ و ... را فراموش کرده اید

سردار: در راه خدا باشد ما یک گردان هم برای نابودی شما کفار می فرستیم......

من: تشکر می کنم از صداقت شما و به عنوان سوال آخر این که سردار رادان درباره برخورد با فاق کوتاه شلوار آقایان صحبت کرده اند، نظری ندارید؟

سردار: والله چه بگویم، ما با ایشان سر این موضوع مشکل پیدا کرده ایم. ایشان از روزی که جوک عبدالعزیز گنزالس را شنیده اند توهم پیدا کرده و مدام به فاق شلوار آقایان گیر می دهند و می گویند باید بلند باشد. 

من: اوه، شما هم جوک بلدید؟

سردار: وااااااااااااااااااااای، یکی منو از دست این نجات بده

{در این لحظه به صورت غیر فله ای می ریزند و مرا پرت می کنند بیرون}

-------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت1: آموزش بی جنبه شدن با کتاب قوه باه، شرح حدیث مذکور در باره روش زن ستاندن نبی مکرم اسلام هم در این کتاب آمده است و من تا زمانی که همه ی شیعیان جهان این کتاب را نخوانند دست از تبلیغ برای این کتاب نخواهم کشید.

پی نوشت2: طبیعی است که این مصاحبه نوعی هجو است، اما هم در مقابل سخنان عمید زنجانی که در پست قبل به این که طنز را به کل انکار کرده بود اعتراضی دوباره کنم نوشتم و هم برای این که لب یاران مهربانی که در فضای دستگیری های دانشجویان دلگیر و افسرده اند باز به لبخندی گشوده شود، بخند عزیز من، بخند مهربان، بخند، بخند تا دشمنت بگرید

پی نوشت3: و من همچنان به افکار عمید زنجانی و عمید زنجانی ها معترضم، انگار نه انگار که دانشجویان باید حامی داشته باشند. پس وظیفه مسوولین دانشگاه چیست؟ وظیفه ی آن عمامه به سر اخمو چیست؟ وظیفه رئیسان امیرکبیر و علم و صنعت و شریف و خواجه نصیر و علامه و هر استاد و رئیس خفه خون گرفته چیست؟ ما چرا این همه بدبختیم که دانشگاهیانمان هم مقابلمان در می آیند، آن وزیر از هرچه کمتر علوم می گوید بسیاری از زندانیان 18 تیر دانشجو نیستند، بسیاری آقای وزیر؟ بسیاری یعنی چه؟ دیگر دردمان را به که گوییم؟ به آسمان یا به شکنجه گران اوین؟ همزادم می گوید آرام باش آرمین! نمی بینی همزاد؟ وظیفه ی ما یاد دادن است؟ به کی؟ به آنان که بیش از من می دانند؟ به فرض هم که مردم، همه بدانند. آنان که می دانستند دیگر امروز به زندانند، امیرکبیری ها که دیگر ابزارشان فکرشان بود و قلم شان؛ ابزاری که در مقابل عبا و عمامه و شلاق و دوربین و میکروفن و اعتراف و مرتضوی و حداد و اسلام کشک هم نیست همزاد! چگونه می توان اعتراض نکرد؟ اعتراض نکنم به این دستگیری ها تا سناریوی خود را برای عموم مردم تایید کنند؟ اعتراض نکنم تا حجاب اجباری شان را با نام امنیت اجتماعی به خورد جامعه بدهند؟ این بار هم که از دستت در رفتم و به زبان خودم اعتراض کردم، تا بار بعد!!!

 

نوشته شده توسط آرمين | موضوع: فرهنگي، اجتماعي | لینک ثابت |

اجراي حكم سنگسار در تاكستان متوقف شد چهارشنبه سی ام خرداد 1386 17:21 «
 
حكم سنگسار دو فردي كه در تاكستان به سنگسار محكوم شده بودند و منابع موثق، خبر از تصميم شوراي تامين استان ، به اجراي حكم مي دادند، متوقف شد.

به گزارش خبرگزاري فارس، حسن قاسمي رئيس كل دادگستري استان قزوين، گفته با دستور رئيس كل دادگستري استان قزوين و بر اساس بخشنامه رئيس قوه قضائيه اجرايي حكم سنگ‌سار دو نفر در تاكستان قزوين متوقف شد.

البته ايشان در خبر گفته اند كه : «اجراي حكم سنگسار كه توسط برخي افراد منتشر شده بود صحت نداشته و چنين حكمي در استان قزوين اجرا نمي‌شود.»
به نظرم هيچ رسانه اي و هيچ فعال حقوق ناني در ايران، خبر از اجراي حكم نداد. بلكه رسانه ها خبر از "قصد اجراي حكم" دادند كه احتمالا جناب قاسمي در جريان اين مساله قرار دارند. براي اينكه دلايل كافي براي وجود چنين قصدي وجود دارد. وگرنه دليلي براي كنده شدن گودال در بهشت زهراي تاكستان و حضور نيروهاي انتظامي در آن منطقه از امروز، وجود نداشت. ضمن اينكه روابط عمومي دادگستري قزوين نيز خبر از تدارك مقدمات سنگسار اين دو فرد را داده بود.

در ادامه همين خبر نيز خبرگزاري فارس، تاكيد كرده كه قصد اجراي حكم وجود داشته : « در پي صدور حكم سنگسار براي دو متهم در تاكستان، برنامه‌هاي لازم جهت اجراي اين حكم تدارك ديده شده بود.»

جاي خوشحالي است كه رئيس كل دادگستري استان قزوين نيز از صدور چنين حكمي ابراز ناخوشنودي و تاسف كرده است. اما مساله اين است كه ايشان تاكيد كرده اند كه اجراي حكم، فقط از طريق منابع رسمي دادگستري قابل استناد است، قابل تامل است.
جناب قاسمي احتمالا اطلاعي از اجراي حكم سنگسار در 17 ارديبهشت سال گذشته (85) در شهر مشهد ندارند. جهت اطلاع ايشان مي گويم كه اين خبر در هيچ منبع رسمي از سوي نهادهاي مرتبط قضايي منتشر نشد. در حالي كه دلايل و مستندات كافي براي اجراي چنين حكمي وجود دارد.
و سوال اينكه اگر خبري دلايل كافي براي مستند بودن خبري بود و منابع قضايي هم آن را اعلام نكردند آيا فعالان حقوق زنان و رسانه ها بايد منتظر "اجرا" بمانند و انتشار خبر از سوي منابع قضايي؟ يا درست تر اين است كه تلاش كنند تا اولا چنين احكامي در كشور به اجرا در نيايد و دوما اساسا چنين قانوني از دفتر قوانين ما پاك شود؟
منبع خبر: فارس: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8603300282
منبع مطلب: آسیه امینی
به تمام عزیزانی که برای این مهم تلاش کردند خسته نباشید می گویم و دستانشان را می بوسم. و می دانم که لغو این حکم غیر انسانی نتیجه تلاش این دگراندیشان مهربان است
خبر این مساله را خواهر بزرگوارم آیدا به من داد و شادم کرد.
نوشته شده توسط آرمين | موضوع: فرهنگي، اجتماعي | لینک ثابت |