سپس با جملاتي از حركت ايشان دفاع هم نمودهاند.
و حالا چند كلمه با آقاي ابطحي گرامي! با اين توضيح كه جملات زير مجموعه مباحث در خصوص كانديداتوري آقاي خاتمي نيست بلكه انتقادي است به دفاع شما از دلايل آقاي خاتمي و بزرگ نمايي جنبه اخلاقي ايشان در حوزه سياست.
بسيار دفاع شما (كه گويي بعد از خواندن بيانيه آقاي خاتمي به ذهنتان خطور كرده و بوي تقيههاي نازيباي اصلاحطلبانه مي دهد) برايم عجيب است.
بر اساس دليل نخست، حضور آقاي خاتمي كه براي قدرت بود، قبول، هدف ما و بسياري هم اول گرفتن دولت از دست احمدي نژاد و تلقي ناشايست او از دين و حكومت بود قبول، اما تقابل افكار محمد خاتمي با ميرحسين موسوي يا كروبي كه واقعا ميتوانست با يك مصلحت سنجي به حضور نهايي يكي از ايشان منجر شود كجايش اخلاق نگرايي است؟ كه حالا گريز ايشان اخلاقس شده است! اگر به صرف گفتن يك كلمه ي "يا من يا ميرحسين" دو ماه پيش و حالا آمدن ميرحسين، آقاي خاتمي از جا به در رفتند و جنبه اخلاقيشان نيز از ديد شما ناگهان برجسته شد و حتي باد كرد، چنان كه اين چنين اسطوره اش كرديد، چرا ايشان كه با شعار دموكراسي و قانون و آزادي و جوانان آمدند تنها دو سال روي همين حرفشان ماندند و واقعا شش سال با اين همه جوان بازي كردند از ايشان نپرسيديد اخلاقتان كو؟ اصلا چرا حالا اسطوره اخلاق سياسيتان، كه اين همه جوان چه با عقل و چه با احساس از ايشان خواستند كه به صحنه بيايند را ناديده گرفتند و چرا بعد از آمدنشان شرط يا من يا ميرحسين را چندان وقعي ننهادند؟ چرا اگر قرار به اخلاقگرايي شعاري از نوع آقاي خاتمي است، بحث اوليه آمدنشان بدون هماهنگي كامل با آقاي موسوي بود؟ چرا آقاي موسوي در مقطع آمدن آقاي خاتمي از ايشان دلگير شدند؟ و اصلا چرا چنين انتظاري از سوي آقاي خاتمي و كساني مانند كه شما كه امروز به ناچار و از روي مصلحت و شايد حتي فريبكاري قصد به موجه دانستن دلايل آقاي خاتمي ميكنيد مطرح ميشود كه آقاي موسوي را گزينه جايگزين براي آقاي خاتمي بدانيم! تازه حضور ايشان را در نهايت اخلاق مداري بدانيم و فكر كنيم كه با كانديدايي جايگزيني با اخلاق طرفيم؟ چيزي كه من حتي نشانه ي خوبي براي آن در نامه ايشان بعد از انصراف آقاي خاتمي نديدم!
آقاي ابطحي! آقاي خاتمي آيا به اين فكر كردند كه ممكن است نه تنها آقاي كروبي، كه آقاي موسوي راي خوبي نداشته باشند و ما خود را از پيش بازنده انتخابات اعلام كنيم؟ يقين بدانيد كه به بسياري از فرض هاي ديگر مانند تغيير آرايش احتمالي اصولگرايان هم فكر كردهام! اما هيچ راهي نتيجه اي كه شما ميگيريد را به ذهن من نميآورد.
آقاي ابطحي! يا آقاي خاتمي هم فكر آقاي موسوي هست، كه شكي نيست طرفداران ايشان كه عموما قشر فرهيختهتر نسبت به طرفداران ساير كانديداها هستند، ترجيح ميدادند مانند اتفاقي كه در بسياري از كشورهاي دنيا از امريكا گرفته تا پاكستان ميافتد تقابل فكري اين دو يا اين سه را ببينند و بعد برگزينند (اين هم براي اين كه قضاوتي كور نداشته باشم و نگويم كه چشم بسته خاتمي گزينه اي بهتر از كروبي يا موسوي است)؛ يا اين كه اين دو يا اين سه هم فكر نيستند كه اصلا بگذاريد آن كه بهتر است، در انتخابات دمار از آراي آن ديگري ها در بياورد و خود پيروز انتخابات باشد و اين همه بازي و تعارف هم در حضور يا عدم حضور ايشان وجود نداشته باشد و اين همه احساساتي شدن را به اين سياستمدارنامان و مردم وارد نكند!
اين را نيز اضافه كنم كه يقينا نميتوان همدولت بودن آقاي خاتمي و موسوي را دليلي بر همفكر بودنشان دانست، كه سياستمرد نيمه مُردهاي مانند آقاي موسوي در طول اين دوران بيست ساله بعد از جنگ نيز چيزي بالاتر از اين نشان نداد و در مقابل هيچ ظلمي سر بلندنكرد و حتي نگفت "من هم هستم" چه رسد به اين كه از اختيارات قانونياش در مجمع تشخيص مصلحت نظام استفاده كند! ايشان در دوراني نخست وزير رهبر فعلي انقلاب بودند كه نه دغدغه هاي دوم خرداد وجود داشت و نه دغدغه هاي امروز. اما امروز ايشان شدهاند نماينده اصلاحطلباني كه هم اكنون شايد سطح اختيارات قانونياش رهبري حتي موضوع مناقشه اي بزرگ در بين روشنفكران و حتي موضوع مباحثات و جلسات نيمهعمومياصلاح طلبان نيز هست. بنابراين بحث همفكر بودن و اين ها را مي توان با دقت بالايي منتفي دانست.
جملاتي مثل سرمايه بزرگتر از رئيس جمهور و اين ها را هم كه در مورد "خاتمي چند دقيقه بعد از خواندن بيانيه انصرافشان" ذكر ميكنيد، شعارهايي عجيب و غريب ميدانم، و ميدانم كه خودتان هم ميدانيد؛ اما طوري برخورد مي كنيد انگاري هيچ چاره اي غير از آن وجود نداشت و حتي ندارد!
به نظرتان آقاي خاتمي كه به قول شما، خودشان و رقبايشان هم ميدانستند ميتوانست برنده باشد و بشود رئيس جمهور و نفر دوم مملكت، آيا تنها از حق خودش گذشت كه انصراف داد؟ تحويل گرفتن يك پست و فعاليت براي تمام ملت آيا گذشتن از يك حق شخصي است؟ الحق كه بي انصافيد! و اين بي انصافي را پيشتر هم در بحثي شخصي با شما در مقطع انتخابات مجلس گذشته دريافتم و آن هنگام گفتم شايد من اشتباه ميكنم!
آْقاي ابطحي دلايل دوم و سوم هم بماند اما دليل چهارم آقاي خاتمي كه خيلي هم شما را دچار تغيير حالت كرده است و شايد كميهم سرتان گيج رفت و مستِ آن شديد، دوباره ذكر ميكنم؛ ميگويد "من حاضر نیستم وارد بازیای شوم که بازیگردانش دیگران هستند" ديگر عذر بدتر از گناه است! و حتي نياز نميبينم فكر كنم كه بازيگردان از نظر آقاي خاتمي، رهبر انقلاب است يا شوراي نگهبان، يا يك اصلاح طلب يا يك اصولگرا يا بقال سر كوچه آقاي احمدي نژاد يا يك شخصيت الهي ديگر! كه علاوه بر تمام ضعف هايي كه ابراز اين مساله در شخصيت فراري از جدال آقاي خاتمي مينمايد، ماهيت دموكراتيك نظام را كه همهي وابستگان به حكومت شعار آن را ميدهند زير سوال ميبرد!
و در پايان هم ابراز ميكنم كه اگرچه آقاي خاتمي را از جنس كانديداي مطلوب قشر روشنفكر جامعه نميدانم و بخشي از تلاش ايشان تا همين مرحله را چنان كه پس از اين انصراف خنده دار به يقين تبديل شده، تلاش براي ايجاد وجهه خوب حكومت و نه تلاش براي بسط دموكراسي و برابري حقوق مردم ايران ميشمارم و آنچنان كه مقاله دوست نازنينم علي كلايي نيز بدان اشاره ي مبسوطي داشته است سپردن نه چندان محتمل دولت به كسي(موسوي) ميدانم كه به مراتب كمتر از خود او نگاه روشنفكرانه اي به وضع آينده جامعه ايران دارد و خودش و ياران احتمالي اش حتي با نام "اصلاح طلب بازگشته به اصول" بيش از خاتمي و يارانش از ظرف مشترك و مجمع پرگوشت وابستگان به مركز قدرت خواهند خورد و مردم را تنها و تنها ميهمان نرمه نان هاي كنار سفره خواهندكرد و سياست جيره بندي موسويانه را پيش خواهند گرفت!
همه چيزمان دردناك شده! شما دردتان نميآيد؟
و اين را هم نمي توانم نگويم: خبر درگذشت و انگار خودكشي اميدرضا ميرصيافي، وبلاگ نويس، در زندان اوين از هر خبري دردناكتر است؛ به خدا از هر خبري! و آقاي ابطحي! ننگ بر "موسوي كه دو روزي است شده موسويتان" اگر در مقابل اين اتفاقات سكوت كند! كه ناديده آشكار است كه سكوت خواهد كرد و دل يك يك جوانان فعال و اهالي انديشه را به درد خواهد آورد؛ رسم نفرت آموزي را چه خوب مي دانند ناجوانمردان نزديك به حاكميت!
پي نوشت: براي شهيد ميرصيافي بايد نوشت! بسيار بايد نوشت! كه ما بي چرا زندگانيم و او به چرا مرگ خود آگاه بود. آري بايد نوشت. اشك به چشم و دست در دست هم بايد نوشت.
![]()
به آنان که با قلم تباهي دهر را
به چشم جهانيان پديدار مي کنند
بهاران خجسته باد ...