تبليغاتX
آفتابگردان عاشق

اين آخرين پست رسمي است كه در اين آدرس مي نويسم اما دلم مي خواهد اين آخرين پست را به يك نوشهيد جنگ تقديم كنم:

شهيد وهب اصغري راد

شهيد ۴۶ ساله اي كه در دوران هشت ساله ي جنگ و آتش، جانش را به دست گرفت و به ميدان دفاع از هموطنانش شتافت و از جنگ علاوه بر آبرويي بيشتر و ايماني قوي‌تر بدني شيميايي و پر از تركش براي خانواده‌اش آورد. شهيد اصغري تمام دوران بعد از جنگ را بر اثر قطع نخاع از نعمت خوش‌خراميدن چون ما تن‌آسايان محروم بود و سوخت تا همين امروز كه تركش‌هاي ناجوانمرد بدنش، راي به بيماري شديد روده و مرگش بدهند. سال‌ها رنج بيماري و اينك جايگاه والاي شهادت. جايگاهي كه هيچ جاي دنيا و وراي دنيا هم نباشد، بايد در دل ما ايرانيان همواره جاودان بماند. 

پسرش جواد، كه دوست و همكلاسي خواهرم و به همين دليل چند سالي است دوست عزيز من است، هرگز از شرايط سختي كه در اثر وضع پدرش بر ايشان و خانواده‌اش گذشت سخن نگفت و هرگز نشنيدم از جايگاه جنگي پدرش سوء استفاده‌اي كند و يقين دارم اين از آموزه‌هاي پدرش بود؛ كه فرزند خلق نيكو و كمالات اينچنين را تنها از پدر و مادر ياد خواهد گرفت وگرنه غيرممكن است جامعه اين را به انسان بياموزد. امشب كه با جواد در آلمان صحبت كردم تنها چيزي كه توانستم بگويم همين بود كه ياد آن شهيد در دلم جاودانه خواهد ماند.

به جواد عزيز و خانواده اش و همه جاجرميان و بجنورديان و تمام آناني كه حتي لحظه‌اي به ديگر انسان‌ها انديشيده‌اند و از لذت بزرگ آن بهره برده اند تسليت مي گويم. و درود مي فرستم به روان شهيدان ايثارگر، به آنان كه بي باده مست آمدند ... باشد كه از درس‌هاي شهادت، بزرگان قوم حاكم نيز بهره‌ها گيرند...

پي نوشت: تنها براي خداحافظي با اين وبلاگ و معرفي آدرس جديد خواهم آمد. دوستتان دارم

نوشته شده توسط آرمين در جمعه بیست و دوم آذر 1387 |